
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
روشـــنـــاتــر ز آب اُمّ بـنــیـن بـــانـــوی آفــتـــاب اُمّ بــنــیـن انــتــخـــاب ابـــوتـــرابــی تـو افــتــخــار بــنــی کــلابـی تــو خـانـهدار عـلـی پـس از زهـرا بـیقـرار عـلـی پـس از زهــرا خــانـهات خــانــۀ ولایـت بـود هـمـسـریِ عــلـی بـرایـت بـود چـقـَدَر خـوب بـخـت تو وا شد زنـدگـانــی تـو چـه زیـبــا شـد قـلب و جـانت شده به نام عـلی که شـده شـوهـرت امـام عـلـی بـا حـضــورت بــهــار آوردی عـطـر زیــبـــای یـــار آوردی آمــدی بـــوی فــاطــمـــه آمــد خــنــده روی لـب هــمــه آمــد تـو بـرای هـمـه عـزیـز شــدی پـیش زیـنب ولـی کـنـیـز شدی آسـمـان هـسـتـی و قـمـر داری درّ و گوهر به روی سر داری در حـیـا و شـرف قَـدَر هـستی مــادر چـار تـا پـسـر هــسـتـی بــه تـــو و مـــادریت ایــوالله مـادرِ مـهـربـانِ « عــبــدالله » دلت از عـرش هـم فـراتـر بود جعفرت؛ در حماسه محشر بود دامنت مـهـد زهـد و ایمان بود اثـر پـاکی تو «عـثـمان » بـود به به از این یقـین و اخلاصت همه عـالـم فـدای « عـبـاست» عصمت بینظیر تو عشق است شوکت شرزه شیر تو عشق است دانـشِ مـکـتـبـت دلـیــری بـود خـانهات کهـکـشان شیـری بود پـسـرانـت اگـر چـه یـل بـودنـد بـه وفــا و ادب مــثــل بــودنـد درس مـردی تو یـادشـان دادی از خودت عشق را نشان دادی کـربـلا شـور جـلـوهگـاه ت بود نــوبـت جــلــوۀ ســپــاه ت بـود ادبـت بــود رو سـپـیـدت کــرد تـا ابـد مــادر شـهـیــدت کــرد شرف و شمس حق نگینت کو؟ آی ام الـبـنـیـن؛ بـنـیـنـت کــو؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
به خـون دیـده، تـر کن آسـتـین را بـه یــاد آور حــدیـث راسـتـیـن را بــبــار از آســمــانِ دیــده بـــاران اگر گـلپـوش میخواهی زمین را به دشت سینه چون تنپوش خورشید بــپـوشـیـم اشـک و آه آتــشـیـن را بیا روشـن کـنـیم ای دیـده با اشک چـــراغ خــاطــر اُمّالــبــنــیــن را همان بانو که حُـسـنـش آفریدهست بـه ذهـن آفــریــنــش آفـــریــن را بـگـیـر ای عـشـق پـرواز کـلامـی کـه گــویـم آســتـانـش را سـلامـی چو شمعی در حریم خانه میسوخت که از هُرمش پر پروانه میسوخت چه داغی داشت در جان کز شرارش دل هر عاقـل و دیـوانه میسوخت ز حـسـرت از تـنـور سـرخ آهـش در و دیوار هر کاشانه میسوخت دل و جانش چو بغض سرخ خورشید ز داغ مـاتـم جـانـانـه مـیسـوخـت بـه یـاد آن کـبـوتـرهـا کـه رفـتـنـد دل او در قـفـس تـنها نمیسـوخت تـمـام هـیـئـت افـلاک از ایـن درد نـگـاه ابـر بـود و گـریـه میکـرد! مگر خورشید، آتش در جگر داشت؟ که در دل، زخمهایی شعلهور داشت دل سنگ از شرار سینهاش سوخت به قلب صخره هم آهش اثر داشت پس از کـوچ شهـیدان از دل دشت چو دریا دامنی از گـریه تر داشت بـه یــاد دسـتهـای سـاقـی عـشـق ز غم دستی به دل، دستی به سر داشت نه تنها روز، چون مرغ شباهنگ سر فـریاد هر شب تا سحر داشت چو رنگ کاروان کـوچ، صد داغ به دل آن مادر از هجر پسر داشت دلــی بــــود و در آن آلالــــۀ درد چه میرُست از نگاهش؟ نالۀ درد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ربانحال حضرت ام البنین سلاماللهعلیها قبل از وفات
کسی که غـم به دلش کـرده آشـیانه منم شـرارِ درد به جـانـش کـشد زبـانـه منم کسی که در دل دریای غم فتاده و نیست ره نجـاتـش از این بـحـر بیکـرانه منم کسی که مادر خوشبخت روزگاران است ولـیـک تـیــر بـلا را بُـوَد نـشـانـه مـنـم کسی که هـمسریِ با عـلی بُوَد فخـرش ولیک غم زده بر هـسـتیاش زبانه منم کـسی که سـیـده اُمّالـبـنـیـن بُـوَد نـامـش ولیک مـانـده از این نـام بینـشـانـه منم به یـاد قـبر عزیزان خویـشتن هر روز کسی که سـاخـتـه انـدر بـقـیـع لانه مـنم شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس کسی که بار غـریـبی کـشد به شانه منم کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش که از شـهـادتـشان خورده تـازیـانه منم شـنـیدهام که جـدا شد دو دسـت عـبـاسم کسی که دست به سر زد در این میانه منم غـریبِ دشت بـلا را دریغ مـادر نیست کسی که گریه بر او کرده مـادرانه منم دو نـازدانـه ز عـبـاس من به جـا مـانده کسی که سوخته با این دو شمعِ خانه منم قلم زده است «مؤید» چو در مصیبت من کـسی که شافـع او شد به این بهـانه منم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
آسمان بودی و در دامان مهرت ماه بود قـلـۀ ایـثـار! هر كـوهی كـنارت كاه بود هـمـسر مـولا شدی اما درون خـانـهاش كـودک زهـرا به چـشـم تو ولـی الله بود نیـستی زهـرا ولی اینـقـدر میدانـیـم كه مثل او تنهـا عـلی از رتـبـهات آگـاه بود زود از داغ پـسرهـای رشیدت سوخـتی آه، عمـر نامت ای اُمُّ البـنـین كـوتاه بود در كنار چار نقش قبر، كارت روز و شب آه بود و اشـك بود و اشـك بود و آه بود با خجالت از رباب آخر وجودت آب شد تا كه حرف مشك میشد اشك تو در راه بود خواستم وصفی كنم از عشق عباس و حسین مصرعی كوتاه شد، خورشید محو ماه بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
اُمّ البـنـین شدم که شوم یاور حسین تا گل بـیـاورم بـشود پـرپـر حـسین قـصدم نبود اینکه شوم مادر حسین هـستند دخـتـران علی در بر حسین هستند مثل مادرشان مضطر حسین شد شامـلـم دعـای سحـرهای فاطمه روشن شدم به نور قـمرهای فاطمه تاج سـر مـنـنـد گـهـرهـای فـاطـمـه اولاد من کجا و پـسـرهای فـاطـمـه هستند هر چهـار پـسر نوکر حسین شـرمـندهام نشد سپـر مجـتـبی شوند قسمت نبود زودتر از این فدا شوند حالا بـنـاست راهی دشت بـلا شوند حتی اگر که تکتکشان سرجدا شوند جای گـلایه نیست، فدای سر حسین جـریـان گـرفـتـهاند کـنار ابـوتـراب از آلِ هـاشـمانـد نه قـوم بـنی کلاب اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب عباس من شده به علمداری انتصاب او هست یکتـنه همۀ لشکـر حسین عهدیست بین اُمِّ بنین و خدای خود غیر از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبستهام به دل بچههای خود اصلاً حسین و زینب و کلثوم جای خود عباس من فدای علی اصغـر حسین هرچند او دگر پـسر خویش را ندید اما غـمین نبود که عباس شد شهـید دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید: بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحـط آب، لب انـور حـسین کارش دگر نـشـسـتن در آفـتاب شد آب زلال در نــظــر او مــذاب شـد شـرمـنـدۀ نـگـاه غـریب ربـاب شـد از اینکه همقبیلۀ شمر است، آب شد رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
میان خاکیِ دنیا، پُر از خلد برین بودن در اوج آسمانها ماندن اما در زمین بودن زنی آبیتر از دریا، چـراغ خـانۀ مولا که در طوفان و تاریکی، چنان بودن، چنین بودن چه حس بینظیری میشود در خانهای ساده دمـادم محـرم راز امیـرالمؤمـنین بودن بشر را ساحتی تازه به مفهوم ادب دادن مدام از فاطمه، از کودکانش شرمگین بودن قمرهایش، پسرهایش، جوانمردان تاریخاند شگفتا زن که در دنیا چنین مردآفرین بودن زنی اینگونه باید بود تا اُمالبنین گـشتن خوشا اُمُّالبنین بودن، خوشا اُمالبنین بودن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
خودت را از هرآنچه غیر عشق او رها کردی خودت را نذر او کردی و از عالَم جدا کردی برای پاسداری از حسینش، بچههایت را فدا کردی، فدا کردی، فدا کردی، فدا کردی بشیر از ماه تو گفت و تو از خورشید پرسیدی ادب را تربیت کردی، ولا را مبتلا کردی عـلـمدار عـزای زینت دوش نـبی بودی در آغوش مدینه خـیمۀ ماتم به پا کردی تو خاک تیره را با اشک چشمانت بها دادی تو خاک تیره را با اشک چشمانت طلا کردی نشستی روضه خواندی در دل تاریک قبرستان زمینِ مرده را با اشک خود دارالشفا کردی شبیه فاطـمه اشکت چراغ راهِ مردم شد برای گریه هرجا کربلایی دست و پا کردی چه مادرها که نور تو چراغ راهشان بوده چه فصلی در کتاب غیرت و ایثار وا کردی جهان را خیمۀ شیداییِ اصحاب عاشورا جهان را مجلس مرثیۀ خـون خدا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کویر تشنه شده قـلبم، ای سحاب! بیا تمـام زنـدگیام بیتو شد سـراب؛ بیا هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی به جان فاطمه این جمعه بینقـاب بیا مـباد آنکه بـیـایی و مُـرده بـاشـم من شتاب کن که اجـل میکند شتاب؛ بیا گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا به کوچه کوچۀ شهرم ز خون دل همهشب بـرای آمـدنـت ریـخـتـم گـلاب؛ بــیـا گـنـاه مـن ره دیـدار بـسـته بر رویـم تو بـهـر دیـدن مـن از رهِ ثـواب بـیـا غروب جمعه شده، بیتو روزهای دلم به صبح جـمعـۀ من همچو آفـتاب بیا به دردهای به حـیـدر نگـفـتـۀ زهـرا به نـالـههای سـحـرگـاه بـوتـراب بـیا به سینهای که شکست از سُم ستور، قسم به صورتی که شد از خونِ سر خضاب بیا سرشک دیدۀ «میثم» به سیل شد تبدیل هـنـوز نـالـۀ او مـانده بیجـواب؛ بیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() بصیرت انقلابی و هشدار به طرفداران رابطه با آمریکا
گمان بردی نوای نای و بانگ تار و چنگ است این تو در خواب و خیال بزمی و... شیپور جنگ است این به چشم نیمهبازت تار دیدی در کف مطرب ولیکن دشمن است ای دوست! در دستش تفنگ است این برای هرکه آمد سوی تو آغوش وا کردی ولی این بار آه ای آینه! سنگ است، سنگ است این نشانده گـوشهای مـات تماشا مردمانی را ببین! سلول زندان است، کی شهر فرنگ است این؟ همان جنگ است اما رفته در پیراهن نیرنگ لباس فصل تزویر است اگر که رنگ رنگ است این دم تیغ تو گرم ای دوست! میدان را مکن خالی وگرنه میکشد دشمن تو را در خواب و... ننگ است این
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کیست این حـنجـرۀ زخـمیِ تنها مانده؟ آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده از پی کیست؟ که چشمان یتیمش اینسان کم فـروغ آمده در غـربت خود وامانده بعد از آن واقعه ما را نه به دیوار و نه در طاقت و حسرت یک پلک تمـاشا مانده آسمان چهره به خون شست در آن شب تا دید مـادرم رفـتـه ولـی مـویـۀ مـولا مـانـده پلک خونین افق، چشم من و ما تا حشر خـیره بر مـرقـد گـمگـشـتۀ زهـرا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چرا زهرای اطهر امشب از جا برنمیخیزد؟ برای راز دل با حقتعـالی برنمیخیزد به محراب دعا هر شب همآهنگِ علی بوده علی تنهاست امشب، از چه زهرا برنمیخیزد؟ مگر چشم کبود از سیلیاش در خوابِ خوش رفته؟ که دیگر موج اشک از چشم زهرا برنمیخیزد علی هر شب پی دیدار زهرا میرود اما چرا زهرا به استقبال مولا برنمیخیزد؟ الهی از برای انـتـقـام خـون مـظلـومان چرا آن یـادگـار آل طاهـا برنـمیخـیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـرا به خـانۀ زهـرای مهـربـان ببرید به خاكـبوسی آن قـبـر بینـشان ببرید اگـر نـشـانـی شـهـر مـدیـنـه را بلـدید كــبـوتـر دل مـا را به آشـیـان بـبـریـد كجاست آن جگر شرحهشرحه تا كه مرا به سوی سنگ مزارش كشانكشان ببرید مرا كه مهر بقیع است در دلم چه شود اگر به جـانب آن چار كهكـشان ببرید كجاست آن در آتش گـرفته تا كه مرا برای جامه دریـدن به سوی آن ببرید كسی صدای مرا در زمـین نمیشنود فـرشـتهها! سخـنم را به آسـمان ببرید نه اشتـیاق به گُل دارم و نه میل بهار مرا به غربت آن هیجـده خزان ببرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شرح خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
توحـیدِ محض، جانب مسجد شتاب کرد بنیانِ سستِ لات و هُبَل را خراب کرد هارون غریب ماند و جهانی چو سامری گـوساله را به نـام خـدایی خـطاب کرد شیـطـان به کـنج خـانه نـشانید کعـبه را بت را دوباره قـبلهگهِ شیخ و شاب کرد منسوخ شد شریعـت اسلام و فـوج فوج امّـت به جـاهـلـیتِ کـبـری شـتـاب کرد یک ناله آن ملیکهٔ محـشر ز دل کـشـید وز آن، به پای، شورش یوم الحساب کرد بـا آن بـلاغـتِ نـبـوی، مـعـجـز آفـریـد تجـدیـدِ یـادِ حـضرت خـتـمیمـآب کرد هجده بهـار، پردهنـشـین بود همچو گُـل داد از خزان که پردهدری بیحساب کرد آن کـوکـبِ حـیا که فَـلَک سایهاش نـدید جلوه به شهرِ شبزده چون آفِـتاب کرد آئـیـنِ او خــطـابـهســرایـیِّ زن نــبــود خواند از چه رو خطابه و فصلالخطاب کرد؟! تحریفِ صبرِ شیر خدا را خدا نخواست بَهـرِ خـروش، فـاطـمه را انتخـاب کرد تکلیفِ خاص، نسخهٔ الگوی عام نیست نـادان چـرا مـقـایـسـهٔ نـاصـواب کـرد؟ بـا نـامِ آن یـگـانـهٔ مـسـتــوری و حــیـا بر روی بیحـیاییِ زن، فـتـح باب کرد یـا لـلـعـجـب خــطـابـهٔ او دیـده و نـدیـد کآن اسوهٔ عفاف، زِ کور احتجاب کرد! آری بــه آیـــۀ مــتــشــابـه بَــرَد پــنــاه آن فتنهپروری که ز عقل اجـتناب کرد باری، ز پشت پـرده گـُلِ باغ مصطـفی بیپـرده با جـماعـت کافـر عـتـاب کرد بـاد هـوس بر آتـش آن فـتـنـه میدمـیـد و آن خطبه مکرِ مدّعیان نقـش آب کرد خـصم از رهِ حـدیث درآمـد، ولـیک او کـفـرِ وی آشِکـار به حکـم کـتـاب کـرد پوشیده در حجاب، برون آمد از حجاب پس زد حجاب ظلمت و رخ در حجاب کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چنان که دست گـدایی شـبانه میلرزد دلـم برای تو با هر بـهـانه میلرزد... چه رفته است به دیوار و در که تا امروز به نـام تو در و دیـوار خـانه میلرزد چه دیده در که پیاپی به سینه میکوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه میلرزد؟ هنوز از آنچه گذشتهست بر در و دیوار به خـانه چـند دل کـودکـانـه مـیلـرزد دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست که در جواب، زمین و زمانه میلرزد ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم هـمین که نـام تو آرنـد شـانه میلرزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دیده شد دریای اشک و، عقده از دل وا نشد ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد... تا سحر، شب را به سر بردن به حال احتضار هیچکس حتی اجـل حـال مرا جویا نشد روزِ روشن خانهام را از جفا آتش زدند این چـنین بیحـرمتی با خانۀ اعـدا نشد بهر «ذیالقربی» موّدت خواست قرآنت، ولی جز به قتل من ادا، حقّ ِ«ذویِالقربی» نشد کُشته گشتم بارها از خانه تا مسجد، ولی شادمانم که سـرِ مـویی کم از مـولا نشد بر فـراز مـنـبـرت گـردید حـقّم پـایـمال هرچه نالـیدم، لبی هم در جوابم وا نشد بر رخ پوشیدهام آثار سیـلی نقـش بست من که رویم بـاز پیـش چـشم نابـینا نشد ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن! یک نفر در موج دشمن، حامی زهرا نشد همچو «میثم» دوستان در اشک حسرت گم شدند قـبـر نـاپـیـدای زهـرا عـاقـبت پـیدا نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
من که از سایۀ انـدوه، حـذر میکردم رنگ غم داشت به هرجا كه نظر مىكردم شوق دیدار پدر بود، پس از هجرت او آرزویى كه من سـوخـتـهپـر مىكـردم «چون صدف، قطرۀ اشكى كه به من مىدادند مىزدم بر لب خود مُهر و، گهر مىكردم» شعـلۀ آهی اگر از دل من سـر میزد، روز را شـام غـریـبـانِ دگـر میکردم خستهدل بودم و با صوت دلانگیز بلال زنده در خاطر خود یاد پـدر مىكردم تا شـنـیدم ز پـدر مژدۀ رفتن، خود را از هـمان روز مهـیاى سـفـر مىكردم من و اندیشه ز طوفان حوادث؟ هیهات! پیش امـواج بلا سـیـنه، سپـر میکردم من و این پهـلوى آزرده، خدا میداند، شب خود را به چه تقدیر، سحر مىكردم محـرم سـرّ جهـان بود عـلـى، اما من فضه را باید از این راز خبر مىكردم یـادم از خـاطرۀ غـصب فـدک مىآمد گاهگاهى كه از آن كوچه گذر مىكردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نه از تو با خبریم و نه از تو بیخبریم اسـیـر زنـدگی و بـنـدگـی بـیثـمـریـم هزار بغض فرو خورده در گلو داریم میـان بـرزخ بـیـم و امـید، دربـهدریم رسیدهایم به شبهای سرد کوچۀ یأس به پـنجه بر تن دیوار، در پیِ سحریم پُر از غـمیم و به درماندگی دچار اما گـلایـههـای دل آزار را کـجـا بـبـریم در آسـتـانـۀ بُـهـت هـزار سال دروغ هـنـوز مـنـتـظـر بـازگـشت منـتَظَریم گدای بیسر و پائیم و دستمان خالیست مگر که میشود از پـادشاه دل ببـریم به روضه ختم شده روزهای ما آری هزار شکر که در بزم گریه شعلهوریم شقایـقـیم و به دل، داغ عاشـقی داریم که سالهاست پریشان زخـم میخ دریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آهِ دلــم بـه آیــنــه زنـگــار مـیزنــد پـیـراهن وصـال تـنـش زار میزنـد عمرم، جوانیام، همه خرج گناه شد این گـریههـا زیـان مرا جار میزند دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق عکـس مـرا به سـیـنۀ دیـوار میزند حالم شـبیه حالِ بـدِ مجـرمـیست که سیلی نخورده دست به اقرار میزند چون ورشکستهای شدهام که به هستیاش چـوب حـراج از سرِ اجـبـار میزند بر روی من حساب نکن جمعۀ ظهور سنگت به سینه، نوکر غمخوار میزند با اینکه رو به قبله شدم، دلخوشم هنوز گاهی سری طبیب به بـیـمار میزند شرمندهام نمردهام از رنج روضهها خیلی بد است کارگر از کار میزند لعنت به نانـجـیب مـدیـنه که بیهـوا سـیـلی به پـابـهمـاه عـزادار میزنـد چون روز، روشن است از امروز کوچهاش فـردا سهسـاله را سر بـازار میزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
«بلا» عظیم و «گره» کور و «امتحان» سخت است چقدر دوریِ از صاحب الزمان سخت است شبیه هرکه به جز اوست زندگی کردیم ولی شبیه به آقا...! برایمان سخت است قصور ماست اگر تحبس الـدعا شدهایم مقصریم که رفتن به آسمان سخت است بـرای دیـدۀ هـر جـایـیِ مـنِ دِلْسـنـگ مجالِ دیدنِ دلدار هر زمان سخت است چقدر فاصله مانده، چقدر از او دوریم و راه رفـتن با پایِ ناتـوان سخت است اگرچه غـرق گـناهـیم، دوسـتـش داریم نـبودن «ولیِ مهـربانـمان» سخت است اگرچه دورم از او، بین روضه نزدیکم نفس کشیدن بیروضه، بیگمان سخت است همیشه قِصۀ بیمادری غم انگیز است همیشه رفتن یک مادرِ جوان سخت است ز میخ سختتر، آغاز بیکسی علیست به روضهخوان بگو این روضه را نخوان؛ سخت است بـه پـیـش دیـدۀ مَـردم زدنـد فـاطـمه را اگرچه روضه عیان است، در بیان سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
شرمنـدهاَم ز چـشمِ تـرِ تو، حلال کن امـروز میروم ز بـرِ تو، حـلال کن این چند روزه خیلی اذیت شدی علی زهرا شدهست دردسرِ تو، حلال کن این رکنِ دوم است که از دست میدهی خَـم میشود اگر کـمرِ تو، حلال کن مَردم به فکـرِ زنـدگیِ عـادیِ خودند این است دردِ بیـشـترِ تو، حـلال کن ای آبِ غسلِ پیکرِ زخـمیِ فاطمه... اشکِ زلالِ چـشمِ تـرِ تو، حـلال کن دسـتت اگر به این وَرَمِ بازویم رسید دیدی شکسته چون سپرِ تو، حلال کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اَلا انـسـیةالحـورا! اَلا خـیرالنـسا! زهرا بخوانم با کدامین یا چه بنویسم تو را؟ زهرا! نه تنها حمد و توحیدی و والعصری و والشمسی تویی تو کوثر و تطهیر و فجر و إنّما، زهرا! تویی که چادرت چون سایهای روی سر دنیاست چرا پوشیده میگویم؟ تویی نور خدا! زهرا خوشا بر تو! محمد از نگاهت وام میگیرد علی با دیدنت آرام میگیرد، خوشا زهرا! چه میشد لایق "الجار ثم الدارِ" تو باشیم که ما بسیار محتاجیم "الغوثِ" تو را زهرا نیاوردیم ما هیزم، نخـندیـدیم بر اشکـت دعایی کن برای ما! الا روح دعا زهرا نبوده روضههایی بازتر از آن درِ بسته نبوده کـربـلایی مثل داغ کوچهها زهرا علی میگفت: حالا که جهان قهر است با حیدر تو هم کمصحبتی با من! چرا زهرا؟ چرا زهرا؟ گره بسیار و ره دشوار؛ باکی و هلاکی نیست که هم مشکلگشا زهراست و هم رهنما زهرا نه؛ تشبیه رسایی نیست: ما و خاک پای او کجا ما بیسر و پایانِ سَردَرگُم، کجا زهرا؟
: امتیاز
|